( Afghanistan People's Party (APP


    پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان

    avatar
    Admin
    Admin

    تعداد پستها : 202
    تاريخ التسجيل : 2010-07-22

    پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان Empty پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان

    پست  Admin في الأحد نوفمبر 07, 2010 10:59 pm

    خلاصه:

    ترکیب طبقاتی جمعیت و ساختمان شهرهای قرون وسطایی افغانستان، طرز تولید کهن فیودالی، جدایی زراعت از صنعت، پیدایش صنعتگران شهری و اصناف، حدت تضاد میان شهر و ده، پیروزی انقلاب صنعتی در اروپا، ظهور استعمار و گسترش نفوذ آن در اقتصاد، سیاست، تجارت و در سرنوشت ملل و خلق های مستعمره و منجمله بر سرنوشت خلق افغانستان، تلاش استعمار برای بدست آوردن بازارهای هند، افغانستان وممالک آسیای میانه و موقعیت جغرافیایی کشور ما به مثابه حلقه اقتصاد مراکز تجارتی همه و همه شرایط مقدماتی پیدایش مناسبات سرمایه داری را در کشور ما مهیا ساخت.
    اولین جوانه های بورژوازی ملی در افغانستان چنانچه قبلاً تذکار یافت، در آغاز و نیمه قرن 19 بود، امیر دوست محمد خان به رونق تجارت توجه فراوان مبذول داشت. علاقه او به تجارت تا آن حد بود که برنس و مقامات انگلیسی تشبثات تجارتی او را به گرمی می ستودند. عقب ماندگی مناسبات کهن تولیدی به رونق تجارت، نفوذ استعمار و وارد نمودن کالاهای صنعتی اروپا و تمرکز روز افزون جمعیت شهری، افزایش نیازمندیهای مردم همه و همه شرایط بالنسبه مساعدی را برای بسته شدن نطفه بورژوازی ملی در بطن فیودالیزم افغانستان پدید آورد و در بطن چنین شرایط و مناسبات کاملاً پوسیده فیودالی، هسته پر تلاش بورژوازی ملی رو به تشکل نهاد و جوانه های روینده طبقه کارگر از درون این اوضاع و احوال سر بلند کرد. این پیدایش در آگاهی سیاسی و تنظیم اداره آن زمان نقش اساسی داشت و هیچگونه توجیه منطقی دیگری ندارد، فقط در نتیجه اشتراک وطنپرستان گوشه گوشه افغانستان بود که طی یک دوره کوتاه، ده سال اخیر سلطنت شیرعلیخان بنیاد اردوی منظم افغانستان نهاده شد، قواعد عسکری وضع و تدوین گردید، مکتب حربی تأسیس شد، خدمت اجباری عسکری در سال معمول گردید.
    فابریکه تولید وسایل جنگی ایجاد و توپهای ثقیل دنباله پر و دهن پر از فولاد ریخته شد[1]. علیرغم سنگ اندازی های توطئه گرانه و نقب گذاریهای آشکار و پنهانی سیاسی دو قدرت استعمارگر بریتانیا و روسیه تزاری به پیشرفت اقتصادی، اصلاحات مالی، اداری، نظامی، فرهنگی و عمرانی توجه فراوان مبذول گردید. مطبعه سنگی وارد افغانستان و جریده شمس النهار برای اولین بار طبع شد[2]، تکت پستی طبع و پسته رسانی معمول گشت.

    به ترقی علم، فن، زراعت و تجارت علاقه فراوان نشان داده شد و بودجه عواید دولت تا بیست ملیون افغانی افزایش یافت [3]

    لویه جرگه در سال 1865 دایر گردید. در این جرگه دو هزار نماینده از سر بر آوردگان اقوام و طوایف مختلف افغانستان اشتراک ورزیده و در باره مناسبات شیرعلیخان و برادرانش بخاطر دفع برادرکشی و جنگ های تجاوز کارانه داخلی و تأمین امنیت مشوره صورت گرفت.[4]
    در سال1870 شهر شیرپور تهداب گذاری شد. تقریباً روزانه یکهزار معمار و نجار و شش هزار کارگر مزدور، طی پنجسال در آن کار میکردند. این شهر تپه بی بی مهرو را در قلب خود جا داده بود و دیوارهای داخلی و خارجی آن 20 فت بلندی داشت. سپه سالار حسین علی پنجشیری سرپرستی ساختمان این شهر را به عهده داشت.[5]
    چون ترقی اقتصاد، فرهنگ، تجارت، صنعت ملی و بیداری سیاسی خلق افغانستان با منافع استعمار بریتانیا از ریشه در تضاد بود و مانع گسترش نفوذ استیلاگرانه انگلیس میشد و نیز سایر مستعمرات را از خواب بیدار کرده و الهام می بخشید، از این رو قشون تجاوز کار بریتانیا برای دومین بار بر کشور، حمله کرد و با مقاومت بی نظیر خلق افغانستان مواجه گردید. مردم افغان باز به کردار پدران خود علم جنگ و مبارزه را بر افراشتند و بخاطر دفاع از حاکمیت، استقلال و شرافت ملی بپا خاستند. قشون تجاوز کار انگلیس را محاصره کردند و ضربات کوبنده بر آنان وارد آوردند، غازی ایوب خان نیز فاتحانه وارد کندهار گردید و شکست انگلیس ها در میوند، پایه های امپراتوری نیرومند ترین قدرت استعماری جهان را که آفتاب در قلمروش غروب نمیکرد، به لرزه در آورد. جنگ فاتحانه میوند و قیام مسلحانه توده های مبارز افغانستان در شهر کابل، جنبش آزادیخواهانه کشورهای در بند آسیا، افریقا، ملل و خلق های مستعمره را برای پیکار های دلاورانه ملی و رهایی بخش، الهام بخشید و محافل حاکمه تجاوز کار استعمار بریتانیا را به اقدامات تلافی جویانه و آزادی کش بر انگیخت.
    تصادفی نبود که بعد از پیروزی پر افتخار خلق افغانستان بر قشون مجهز و منظم بریتانیا، مبلغان برجسته و قلم های مزدور استعمارگران انگلیس در روزنامه های معتبر خود می نوشتند که کندهار باید توسط لشکر تجاوز کار بریتانیا تصرف و به هند بریتانوی ملحق گردد، شهر کابل منهدم و از نقشه جهان محو شود. بخش های شمال افغانستان به قطعات کوچک تقسیم گردد. خلاصه علیرغم نهضت مقاومت جویانه توده های مبارز افغانستان معاهده ننگین، خاینانه و اسارت آور گندمک در 26 می 1879 توسط امیر محمد یعقوب خان به امضاء رسید و جنبش جوشان و خروشان ملی و آزادیخواهانه خلق های افغانستان بیدرنگ، توسط امیر عبدالرحمن خان جلاد، این سگ زنجیری و نوکر با وفای بریتانیا سرکوب گردید.
    این امیر مزدور و دست نشانده در تمام دوره سلطنت خود بخاطر پاسداری از منافع پست خود و خانواده اش خدمات خاینانه و چاکر منشانه ایرا به نفع استعمار کهن ایفا کرد و افغانستان را در تمام دوره سلطنت ننگین خود از دم سیل تندرو فرهنگ و تمدن سرمایه داری دور و غرق در تاریکی نگهداشت.
    افغانستان بین قیام های مسلحانه ( 1826 – 1919)
    افغانستان تا پیروزی قیام مسلحانه ملی و ضد استعماری 1919 در شرایط و مناسبات کاملاً فرتوت فیودالی، ملوک الطوایفی، قبیلوی و کوچی گری قرار داشت. افغانستان دوره های استبداد فیودالی و افغانستان دوران تسلط مستقیم استعمار و نوکران وفا پرور استعمارگر، زندان سیاه و قربانگاه همه خلق های برادر کشور ما بود.

    فیودالهای محلی، سرداران قبایل، اشرافیت فیودالی و دستگاه ستم ملاکان فیودال، عاملان اصلی و عمده کندی رشد اجتماعی، اقتصادی و ستم های گوناگون طبقاتی ملی و اجتماعی بودند. در دوران تسلط مستقیم استعمار کهن، جنگهای غیرعادلانه میان خلق های برادر افغانستان صورت میگرفت. مردم ستمکش کشور در چنگال خونین فیودالهای محلی و سر برآوردگان قبایل و به شکل پراکنده زندگی میکردند. سلحشور ترین اقوام و طوایف کشور در حال خانه به دوشی و مالداری بسر می بردند. سلاطین کهن خود را امام زمان، حامی دین، پاسدار منافع ملاکان فیودال، قوماندان اعلی سپاه، سایه خدا، ملک عادل، قاضی القضات، آفریننده قانون و نگهبان تاج و تخت میدانستند. به خانواده و نزدیکان خود معاش مستمری، خلعت فاخره و رتبه های اعزازی می بخشیدند. فیودالها، سرداران قبایل و تکیه گاه های محلی آنان علاوه از بهره مالکانه ایکه از دهقانان فقیر دریافت میداشتند از امتیاز معاش مستمری دولت نیز برخوردار بودند. سلاطین با دیوار ضخیمی از مردم جدا بودند، هرگاه جهانگشایان و استعمار گران بیگانه منافع آزمندانه فردی و طبقاتی اشراف فیودال را محترم می شمردند، از لگدکوب شدن استقلال و حاکمیت ملی و تمامیت ساحه قلمرو خود به طور قطع باکی نداشتند. خودسری سلاطین تا آن حدود بوده که به کرات خلقهای ما را در معرض قمارهای خطرناک و برد و باختهای غم انگیز تاریخ قرار داده اند.

    چنانچه ملی ترین پادشاه افغانستان وقتیکه تاج و تخت را در معرض خطر یافت، با کیسه های سیم و زر راه غرب را در پیش گرفت و سنگر نبرد عادلانه ضد ارتجاع و استعمار امپریالیستی را خالی گذاشت. ننگین ترین و اسارت آورترین این قراردادها، همانا معاهده آزادی کش میان شاه شجاع و استعمارگران بریتانیا(1809میلادی) و معاهده خجالت آور و ننگین گندمک میان امیر محمد یعقوب خان و استعارگران بریتانیا و خط تحمیلی دیورند (1893) امیر عبدالرحمن و استیلاگران انگلیسی است.

    سلاطین افغانستان همواره بر سرنوشت توده های ملیونی حاکمیت مطلق داشتند. در حرمسرای آنان زنان هوسباز فراوان و غلامان زرین کمر بیشمار بود، پایتخت های زمستانی و تابستانی و کاخهای زرنگار آنان از خون خلقهای زحمتکش افراشته میشد.

    مقر استبداد فیودالی صلاحیت بی پایان داشت، حدود صلاحیت و وظایف امیران و سلاطین تعیین نبود. هیچ قانونی صلاحیت مطلقه و بی بندو بار اتوکراسی را حتی در لفظ مهار نساخته بود. مصارف دربارهای باشکوه پر تجمل و خارج از بودجه دولت بود. سلاطین و امیران گوش به فرمان استعمار از دسترنج و مالیات کمرشکن ملیون ها دهقان و پیشه ور، دربارهای باشکوه و زندگی افسانوی می ساختند. کافیست یادآوری کنیم که در آشپزخانه امیر عبدالرحمن تنها یکصدوپنجاه نوع مرغ پخته میشد.[6]

    سلاطین واجب الاحترام و غیر مسوول این مقام را به زور شمشیر رعایا بدست می آوردند و یا از پدر به میراث میگرفتند. بعد از وفات پادشاه میان فرزندان و میراث خواران او برای بدست آوردن تاج و تخت جنگهای غیرعادلانه صورت میگرفت (رهبری سیاست خارجی افغانستان در انحصار امیر)، حقوق و وظایف مردم معین نبود. مردم نه تنها در برابر قانون حقوق و وظایف مساوی نداشتند، بلکه اصلاً قانونی وضع نشده بود تا خلق بدون امتیاز و تبعیض رنگ، جنس، نژاد از حقوق و وظایف برخوردار میشدند. اراده فرمانروایان، ملاکان فیودال و عمال دولت فیودالی بر خلق سلطنت میکرد. استعمار کهن عقل و قلوب سلاطین درباریان را تسخیر کرده بود. آزادی دهقانان توسط اشرافیت فیودالی با خشونت لگدکوب میگردید. فقط بهره کشان، ستمگران، محافل حاکمه، تجاوزکار و سرداران قبایل مانند امروز آزادی بی پایان داشتند و از این حقوق طبیعی استفاده وسیع می توانستند. آزادی و کرامت ستمکشان و دهقانان زحمتکش از تعرض مصون نبود. طبقات حاکمه استثمارگر، شیاطین دهات بر آزادی و کرامت خلق بی باکانه تاخت و تاز میکردند. از علفچرها، جنگلها و املاک خالصه دولت، صرف ملاکان فیودال و روحانیون بهره برداری می نمودند.

    نیروی کار دهقانان زحمتکش توسط ملاکان فیودال غصب و غارت میشد. روحانیون مرتجع با شور و حرارت وصف ناپذیری خلق را به زنجیر های اسارت معنوی و جهل میکشیدند و نقش خدمتگذارانه را به نفع ستمگران ایفا مینمودند. هر کجا تیغ جلادان بیرحم به گلوی خلق میرسید. این قشر طفیلی (الله اکبر) میگفتند و بر جنایات مستبدان تاریخ، صحه آسمانی می نهادند. اگر روحانی وطنپرستی نظیر ملامشک عالم علیه استبداد و استعمار علم جهاد می افراشت، با تعقیب کینه توزانه سرکوب میگردید.

    هر عمل و اقدام مثبت توده های مردم که با منافع حریصانه صاحبان وسایل تولید رژیم مطلقه، بخصوص با منافع استعمارگران خارجی انطباق نمیداشت، جرم تلقی میشد. خلق بدون حکم محکمه با صلاحیت، مجازات سنگین می گردیدند. قوه قضائیه منظمی وجود نداشت. حکم محاکم بعد از محاکمه علنی و حضوری صادر نمیگردید. بقایای این راه و رسم های قرون وسطایی هنوز به قوت خود باقیست. هم اکنون اکثریت احکام بدون محاکمه علنی و حضوری صادر میشوند. زحمتکشان افغانستان بدون حکم محکمه با صلاحیت خودسرانه توقیف، بازداشت و حتی سالیان طولانی بدون سرنوشت در زندانها می پوسیدند.

    دولت با استبداد اربابان و متنفذین محلی، با توطئه بافی، سجل سازی، جعلکاری و گناهکار جلوه دادن بیگناهان دست و پای هزاران انسان بیگناه را به زنجیر های استبداد می بستند. زحمتکشان تحت تعقیب، توقیف و با خشونت تعذیب و شکنجه میشدند، تازیانه می خوردند، شکنجه و عذاب دستگاه پلیس و کوتوالی از بسکه برای متهمان تحمل ناپذیر می بود به چنان جنایاتی اعتراف میکردند که اصلاً در خواب و خیال نیز مرتکب آنها نشده بودند. شگفت انگیز تر اینکه در دوره امیر عبدالرحمن، شکنجه جسمانی در بعضی موارد اعتبار قانونی داشته است. اعتراف و اقراریکه از متهمان به وسیله اکراه بدست می آمد، مدار اعتبار قرار میگرفت.

    وطنپرست ترین فرزندان افغان در داخل ساحه دولت و خارج از قلمرو سیاسی تبعید میشدند. ایوب خان فاتح میوند و ده ها و صدها خانواده و عنصر وطنپرست که در قیامهای مسلحانه اول و دوم ملی و ضد استعماری نقش رهبری کننده و فعالی داشتند، به فرمان امیران گوش به فرمان استعمار به هند بریتانوی تبعید شده بودند. مسکن مردم نه تنها از تعرض مصون نبود، بلکه به گواهی تاریخ امیر عبدالرحمن و سردار عبدالقدوس خان اعتمادالدوله به کرات در خانه های غرجستانی آتش می افروختند، دیوار های قلعه ها را با بام ها یکسان میکردند، درختها را بریدند، باغها را تاراج نمودند، محصلان حکومت کوتوالیان خاصه داران و عساکر دولت های مستبد خودسرانه به مسکن مردم داخل میشدند و به بهانه تفتیش جنایات بیشماری به توده های شرافتمند افغانستان تحویل میدادند. ستم هائیکه سردار عبدالقدوس اعتمادالدوله، کرنیل فرهاد خان، کمیدان فتح محمد خان پسر لنگر خان پنجشیر و سایر نوکران برجسته امیر عبدالرحمن بر مردمان رزمنده مرکزی کشور روا داشتند، همه خاطره های تلخیست که بزرگترین افتخار آن بزرگترین خجلت و شرمساری برای طبقات ستمگر و محافل حاکمه گناهکار افغانستان می باشد.

    مال و ملک مردم، هستی مردم، زندگی خلق زحمتکش در معرض تاخت و تاز رهزنان و ستمگران بیشرم قرار میگرفت، مصادره اموال و جایداد، بازگشت معاش های دوران خدمت، جریمه های کمرشکن نقدی یک تعامل عادی در دربارهای مطلقه بود. از محرمیت مخابرات نام ونشانی نبود، جاسوسان، مزدوران خانه زاد و غلامان دربار، حیات زندگی هزاران انسان بیگناه را بازیچه قهر و ستم جباران ستمگر میساختند. تفتیش مخابرات و حتی تفتیش نامه های شخصی مردم وظیفه رسمی مامورین دولت بود. چه بسا مامورین موذی که در برابر کنجکاوی های بی مزه خود مکافات ها نیز بدست می آوردند. آزادی فکر و بیان از تعرض مصون نبود. ضرب المثل (حسن حسن گوش کن دم نزن) از این واقعیت سرسخت زندگی اجتماعی ناشی شده است. هیچ فردی فکر خود را به وسیله گفتار یا قلم و یا امثال آن بیان نمی توانست. اگر اتفاقاً عنصر آزاد اندیشی دل به دریا میزد و حقیقتی را بیان میداشت به اصطلاح خلق "سرش زیر بالش می گردید".

    هر اجتماعی ولو برای تأمین مقاصد جایز و صلح آمیز میبود، توجیهات نادرست میشد. بر قیامهای دلاورانه دهقانان و اجتماعات و مقاومت عادلانه مردم مهر طغیان بی دینی، شورش و یاغیگری می زدند.

    خلق افغانستان مانند تمام دوره های طولانی بردگی و فیودالیزم از حقوق تأسیس انجمن ها و سازمان های سیاسی، جمعیت ها، اتحادیه ها و احزاب محروم بودند. اگر جمعیت های سیاسی مانند اخوان الصفا وعیارانقرون وسطایی تشکیل می یافت در نطفه سرکوب می گردیدند. رمز دوام و بقای تسلط بهره کشان و طبقات حاکم نیز در این بود و هست که کلیه سازمان های اجتماعی، دینی، نظامی، سیاسی، قضایی، کوتوالی ها و غیره موسسات و سازمان های خرد و بزرگ جامعه را در اختیار و حتی در انحصار داشته باشند.

    خلاصه اینکه هزاران و صدها هزار انسان زحمتکش از اداره متضرر میگردیدند، دستگاه فرتوت فیودالی دشمن هستی کار، زندگی و آبروی خلق بود.

    هرچند پاسداران واقعی وطن، توده های زحمتکش افغانستان بوده و همین طبقه زحمتکش است که همواره از آزادی، شرافت و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی وطن قهرمانانه دفاع کرده است، اما طی قرون متمادی از سیاست تشکل و اداره کاملاً دور نگهداشته شده و از انرژی لایزال مردم در تنظیم حیات ملی به طور قطع استفاده لازم صورت نگرفته است.

    تا تأمین استقلال سیاسی کشور در افغانستان، شورای ملی وجود نداشت. بعد از آن نیز شورای ملی افغانستان مظهر اراده ملاکان فیودال، سوداگران دلال، روحانیون مرتجع و مظهر اراده اشرافیت و اتوکراسی شمرده می شود.

    دهقانان ملیونی، پیشه وران، زنان و سایر زحمتکشان شهرها و دهات در حیات سیاسی اشتراک نمی توانستند.

    سلطنت و حکومت از هم جدا نبود و اراده سلاطین حاکم، مطلق بر مردم بود. با آنکه همه افراد جامعه آزاد به دنیا می آمدند، اما بنابر تعلقات و پیوند های طبقاتی خود همه افراد یکسان از آزادی برخوردار نمی شدند. حقوق و حیثیت دهقانان با ملاکان فیودال تفاوت فاحش داشت. طبقات حاکمه، گرگ توده های انبوه محکوم جامعه بود. هیچ دهقان و پیشه ور و به طور کلی هیچ یک از زحمتکشان شهرها و دهات افغانستان حق زندگی آزاد و امنیت شخصی نداشتند. مردم ستمدیده افغانستان مرکزی و خلق تسخیر ناپذیر نورستان تا پایان قرن 19 به بردگی محکوم بودند و داد و ستد بردگان در محاکم دولت خداداد اجرا می گردید. مانند تمام قرون وسطی علیه قهرمانان نامدار ملی افغانستان آشتی ناپذیر ترین دشمنان استعمار، آزادیخواهان و شخصیت های ملی را به شیوه های وحشیانه شکنجه کرده، نیست و نابود میکردند. هست و بود شان به تاراج میرفت. با تعقیب پالیسی جدا نگهداشتن عناصر ملی و آگاه از خلق در برابر جنبش رهایی بخش ملی سنگ اندازی میکردند. مجازات غیر انسانی، بریدن گوش و بینی، دست و پای، کشیدن ناخن، تیل داغ، نشتر زدن چشمان، ذبح، غرغره، بیدار خوابی، در زندان ها و سیاه چال های عمیق انداختن، چشم کشیدن، نان نمکین خوراندن، کشتار خونین، ترور دسته جمعی، کله منار ساختن، زیر دیوار کردن، توطئه بافی، چورکردن ریش و بروت انسانهای دلاور، مصادره اموال مردم، کل کردن ریش مردان، بریدن گیسوی زنان، نهادن پستان زنان در شق چوب، به کنده و زولانه بستن پدر و پسر برهنه، بی عفتی کردن با زنان در ملای عام، افکندن زنان در جوال همراه با پشک، معتاد ساختن مردم به چرس و تریاک و سایر مواد مخدر، آتش افروختن در منازل، افشاندن بذر تفرقه های مذهبی، قومی و منطقوی توسط پاسداران مزدور شان و حمله به ابتدایی ترین حقوق و آزادی های مردم همه و همه جنایاتی بوده و قسماً هست که استعمار کهن امپریالیزم و تکیه گاه های کهن و نوین این قدرت های زوال یابنده تاریخ به خلق های تحت استعمار تحویل داده و هنوز هم میدهند.

    دست و پای دهقانان بی زمین و کم زمین با زنجیر های استثمار ملاکان فیودال چنان میخکوب گردیده بود که برای خود اصلاً کار دیگری سراغ نمیتوانستند، دهقانان و زحمتکشان به کار اجباری و بیگار (کار بی مزد) محکوم بودند.

    نیروهای تولید به کندی رشد میکرد. پیشه وران، نیازمندی های جامعه فیودالی مخصوصاً نیازمندی های قوای مسلح و دربار را تولید میکردند. ذخایر سرشار طبیعی کشور به علت عقب ماندگی نیروهای مولده دست نخورده باقی مانده و وسایل عمده تولید و حاصلدهی نیروی کار در سطح فوق العاده نازلی قرار داشت. مناسبات کهنه تولید فیودالی و نفوذ مستقیم استثمار، سد عمده پیشرفت اجتماعی و عامل اصلی عقب ماندگی و عامل استثمار بیرحمانه، فقر کشنده و بیسوادی دهقانان ملیونی کشور بود.

    بقایای بردگی حتی تا زمان امیر عبدالرحمن خان و امیر حبیب الله خان کم و بیش به نظر میرسید، به گواهی فیض محمد کاتب، نگارنده سراج التواریخ تنها عشری که از مدارک دادوستد هزارگان به خزانه دولت تحویل گردیده بود، به هفتاد هزار روپیه کابلی بالغ میگشت.

    خلاصه پوسیدگی نظام اجتماعی، اقتصادی، نابرابری حقوقی زن و مرد، ستم ملاکان فیودال، استثمار بیرحمانه دهقانان زحمتکش، جهل و اسارت معنوی، تسلط معنوی پاسداران خرافه های قرون وسطایی و سایر لاشخواران طفیلی، وسعت بی پایان صلاحیت های امیران، سرداران قبایل، اداره های آزادی کش جاسوسی، خودسری عمال دولت و به طور کلی ستم های گوناگون اجتماعی، طبقاتی و ملی از مشخصات برجسته دوره های طولانی تسلط نظام های کهن قبیلوی، فیودالی و اداره استبداد استعماری بود و هنوز هم بقایای این نظام های کهن در برابر نیروهای رشد یابنده مولده، لجوجانه خودنمایی میکند. وسایل آموزش و پرورش در انحصار اقلیت کوچک غوطه ور در امتیازات اجتماعی بود و از حق تعلیم و تربیت فقط شهزادگان، اشرافیت فیودالی و فرزندان طبقات حاکمه و عمال دولت برخوردار بودند. از امتیازات فرهنگی قشر کوچکی از مداحان دربار، دبیران، کاتبان، منشیان وعمال دولت استفاده می توانستد. به تکامل ادبیات و زبان ها و فرهنگ غنی توده های رشد یابنده کشور اندکترین توجهی نمیشد. دولت فیودالی به رهنمونی و نظارت تعلیم و تربیه فرزندان مردم بی علاقه بود. از جمله ده ها زبان افغانستان صرف یک زبان مورد توجه دربارها بود. این زبان نیز مورد هجوم اصطلاحات دینی، سیاسی، مذهبی و اداری زبان عرب قرار گرفته بود. خصومت ملی، استثمار طلبی ملی، نابرابری فرهنگی و حقوقی میان اقوام و خلق های برادر افغانستان کاشته میشد. تسهیلات لازم صحی صرف در اختیار صاحبان عالیترین امتیازات اجتماعی و اقتصادی بود. تنها فرزندان اشرافیت فیودالی، ملاکان فیودال، متنفذین و روحانیون شریر و مرتجع به خدمت دولت پذیرفته میشدند. اصول تعلیم و تربیت کهنه و قرون وسطایی فوق العاده تخدیر کننده بود که ماهیت ثابت پرستانه و فاقد ابتکار و ابداع و تنگ نظرانه داشت. احکام آموزش و پرورش کهنه، دگم های میان تهی و خرافی و مقولات تسلیم طلبانه آن بر اعماق روان و شعور اکثریت عظیم خلق افغانستان نقشی از غداری و اسارت آوری بجا میگذاشت و تا اکنون نیز همان خرافه های قرون وسطایی نظیر کتب افسانوی، سحر، جادو، رمالی و فالبینی در برابر فرهنگ روینده و شگوفان طبقه کارگر ظفر آفرین، خودنمایی میکرد و عامل عمده کندی رشد فرهنگ و دانش نوین جامعه بود و می باشد. پاسداران فرهنگ کهنه، طفیلی ها، نذر و نیاز بگیران، فالبین ها، ضمن دوره گردی ها، توده ها را تسلیم رضا و راه غلامی و اسارت معنوی و تفرقه کرده، آتش جنگ های مذهبی را دامن میزدند. در دوران امیر عبدالرحمن خان بخاطر بذر خصومت ملی و مذهبی و در هم شکستن نهضت مقاومت خلق افغانستان مرکزی، حکم جهاد صادر میشد. ستم ملی را نه حدودی بود و نه ثغوری، راه و رسم زندگی، زبان و طرز پوشاک اقلیت های ملی و مذهبی جامعه تحقیر میشد. کارگران صنایع دستی، صنعتگران، پیشه وران بخصوص دلاکان، بافندگان، آهنگران و ندافان هم طبقه و سیال تلقی نمیشدند. زحمتکشان دهات توسط اشراف فیودال و نوکران شهری شان به نام های غول صحرایی، خام کله، موش خور، چوب شکن، شیر فروش، اطرافی وغیره.... الفاظ رکیک یاد میشدند. در تشکیل خانواده قیود نژاد، ملیت، تابعیت، زبان، مذهب، طبقه و غیره مراعات میگردید. زن با مرد بیش از امروز دارای حقوق مساوی نبود. ازدواج ها غالباً اجباری صورت میگرفتند. هست و بود قشر تحقیر شده هر چند گاهی یکبار توسط اربابان و ملوک الطوایف، غارت میگشت. جز اینکه 99 درصد مردم افغانستان سطح زندگانی، سلامت و رفاه خود و خانواده خود را از حیث خوراک، مسکن، مراقبت های طبی و خدمات لازم اجتماعی تأمین نمی توانستند، مانند امروز در موقع بیکاری، بیماری، نقض اعضا، بیوه گی، پیری وغیره... از شرایط آبرومند زندگی برخوردار نبودند. کودکان و مادران از کمک های عاجل و مراقبت های خاص جامعه استفاده نمیتوانستند تا احراز استقلال سیاسی کشور، تعلیمات ابتدایی و اساسی معارف مجانی و به مقیاس ملی بسط و تعمیم نیافته بود. از آموزش های حرفوی، پوهنتون و مراکز فرهنگی نام و نشانی شنیده نمیشد. تعلیم و تربیه قرون وسطایی در افغانستان طوری هدایت میگردید که شخصیت انسانی افراد جامعه مجال رشد و تکامل نمی یافت.

    فیودال های محلی در قلمرو خود از صلاحیت های وسیع اقتصادی، سیاسی، حقوقی، اداری و جزایی برخوردار بودند. تهیه لشکر، ابزار وسایل جنگی، تحصیل مالیات و محصولات دولت به عهده ملاکان فیودال بود. با والیان، حکام و عمال دولت که غالباً بسته به اشراف فیودال بودند، با تقدیم تحایف، پیشکی، کنیز، دایه و با وسایل گوناگون دیگر پیوند نامقدسی می بستند و شانه به شانه یکدیگر به غصب و غارت مال و جان و ناموس مردم سرگرم بودند. خلاصه فیودالها، ملوک الطوایف و سرداران قبایل افغانستان، حاکم واقعی بر سرنوشت مردم بودند. زندان داشتند، ناظران و چوکی های فراوانی در خدمت آنان بود و کلیه مسایل زندگی بسته به دهقانان تحت الحمایه خود را با خودسری، حل و فصل میکردند. بقایای این راه و رسم هنوز در دهات افغانستان به قوت اولیه خود به چشم میخورد . تصادفی نبوده که جامعه شناسی علمی، صاحبان وسایل تولید را طبقه حاکم جامعه نامیده اند.

    ننگین ترین رویداد این دوره سیاه تاریخ کشور معاهده تحمیلی 1893 دیورند و جدایی دو بازوی پیکر ملت افغان از بدنش بود. به موجب این معاهده اسارت آور میان خلق های افغانستان، مرزهای میکانیکی کشیده شد. بلوچستان و پشتونستان از افغانستان جدا گردید. از انرژی لایزال خلق رزمنده بلوچ و خلق دلاور پشتون بخاطر اجرای مقاصد نظامی و سیاسی استعمار بریتانیا و سرکوب نهضت آزادی بخش مستعمرات انگلیس، بهره برداری های فراوان صورت گرفت. پیدایش تکیه گاه های محلی استعمار، پیدایش تفرقه های مذهبی، نژادی، منطقوی، تضعیف صفوف جنبش ملی و آزادی بخش، سرکوب خونین خلق رزمنده هزاره، کوهستانیان هندوکش، نورستان، لغمان، قبایل مختلف غلجایی و سایر اقوام و طوایف ملی و ضد استعماری، اختناق طولانی امیران گوش به فرمان، خرافه های قرون وسطایی و ایجاد ذهنیت غلامی همه و همه از خصوصیات برجسته این دوره بود و لیکن با این همه اختناق طولانی چرخ شتابنده زمان متوقف نگشت و نیروهای مولده علیرغم سنگ اندازی های نیروهای ارتجاع، استبداد و استعمار و امپریالیزم و خلاف اراده ملاکان فیودال و تکیه گاه های بین المللی استعمار کهن به طور اجتناب ناپذیری کم و بیش رشد کرد و تاریخ و جامعه ما نیز بر وفق قوانین عینی تکامل در مسیر انقلابات صنعتی جهان قرار گرفت. در سال 1886 نخستین فابریکه حربی بنام (ماشین خانه) در کابل تأسیس شد و نخستین بار قوه بخار در افغانستان مورد استعمال قرار گرفت. در این فابریکه چهار هزار کارگر مصروف کار گردیدند. تولید سالانه (ماشین خانه کابل) بر طبق احصائیه میر غلام محمد غبار مولف "افغانستان در مسیر تاریخ" یکصدو چهار توپ جلو پر و دنباله پر صحرا، توپ طاهری، توپ بزرگ استحکام قلعه، ماشیندار و 2500 تفنگ نوع هنری مارتین، تفنگ 303 بور، تفنگ بغل پر، تفنگ 12 تکه، تفنگ پنج تکه، جاغر دار، تفنگ دومیله شکاری، خنجر، کارد، چاقو، باروت، کارتوس، پتاقی، توپ و تفنگ فیوز برنجی و چوبی بود.[7]

    فابریکه حربی دهه اخیر قرن 19 علاوه از تولید وسایل جنگی دارای شعبه های صنعتی دیگری نظیر آهنگری، نجاری، سراجی، حلبی سازی، فلز کاری، مسگری، زرگری، مسکوک، کلید سازی، سیم دوزی، صندوق سازی، چاپخانه، لیتوگرافی، جوراب بافی، دندان سازی، سترنجی، قالین بافی، کاشی سازی، حجاری، نقشه کشی و چودن پزی نیز بود.

    ماشین خانه کابل توسط یک متخصص فرانسوی به کار افتاد. خلاصه اینکه در پایان قرن 19 ماشین خانه کابل تأسیس گردید و برای نخستین بار قوه بخار در افغانستان، ماشین های بزرگ را به حرکت در آورد. اما در دوران امیر عبدالرحمن، تجار قدرت با نفوذ سیاسی دربار نبود. هنوز از بیم رشد سرمایه داری حلقوم تجارت کشور فشرده میشد، اما با همه این سنگ اندازیها، جوانه های ضعیف بورژوازی ملی به رشد آغاز کرد. در برابر ورود اموال خارجی از عوارض و مالیات گمرکی کار میگرفتند. در زمان امیر عبدالرحمن رویهمرفته در بخارا، مشهد و پشاور هیئت های تجارتی افغان مقرر شده بودند.[8]

    از صنایع داخلی بخصوص از صنایع اسلحه سازی حمایت صورت میگرفت. بخاطر دوام و بقای سلطنت مطلقه و منافع اشراف فیودال، سیاست خارجی اتکا بخود و جدایی از جهان تعقیب میگردید.

    در آغاز قرن 20 نسیمی از معارف نو در کشور وزیدن گرفت. سراج الاخبار علیرغم مداخلات استعمارگران به نشرات بیدارکننده پرداخت. لیسه حبیبیه تأسیس شد. فابریکه پشمینه بافی و فابریکه چرمگری به تولید آغاز نمودند. فابریکه برق آبی جبل السراج در 1907 تأسیس گردید. در سال 1910 لین تیلفون کابل- ننگرهار تمدید یافت. شفاخانه های ملکی و نظامی تأسیس شد و به همکاری طبیبان ترکی و هندی به خدمات صحی آغاز کردند. راه ها احداث و رباط ها آباد شد. نهر سراج حفر گردید. نل پغمان مورد استفاده قرار گرفت. شهر کابل تنویر شد. برای تجارت تسهیلات لازم فراهم گردید. رویهمرفته عقب ماندگی شیوه تولید فیودالی تضاد شدید دهقانان، ملاکان فیودال، مالیات و عوارض کمرشکن دولت و تکیه گاه های محلی اشرافیت فیودالی، اختناق طولانی استبداد وحشی، قهر و غضب متراکم مردم، تحولات اجتناب ناپذیر اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رشد خیلی کند نیروهای تولیدی، ‌تضاد آشتی ناپذیر ملل و اقوام کشور با تسلط مستقیم امپریالیزم بریتانیا، همه و همه تب و تاب جامعه پوسیده فیودالی و مستعمره افغانستان را افزایش بخشید و شرایط لازم پیدایش اولین حزب ملی و دموکراتیک و شرایط مساعد اوج نبرد ملی و آزادی بخش را مهیا کرد. روشنفکران وطنپرست،‌غلام بچگان آگاه دربار و سایر آزادی خواهان را الهام بخشید تا به دور آرمان های مشترک آزادی ملی و دموکراسی حلقه زنند و علیه سلطه اسارت آور نیروهای ارتجاع، امپریالیزم، استبداد و استعمار و در راه دموکراسی مشروطیت، تا پای دار برزمند و جان، مال و سر خود را قربان آرمان های وطنپرستانه و قربان آزادی ملی، ‌دموکراسی و شرافت ملی نمایند و مبارزات عادلانه را متشکل نمایند و سمت و جهت انقلاب ملی را با عزم، هوشیاری و دلیری هدایت کنند.

    در آغوش وطن محبوب ما،‌ اقوام مستعد هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، تاجیک، پشتون و اقلیت های ملی و مذهبی دیگر رشد و پرورش یافته اند. این اقوام و مردم زحمتکش هر یکی دارای تاریخ کهنسال، ‌میراث های شایسته یی فرهنگی و سنن پر افتخار نبردهای عادلانه و قیام های دلاورانه ملی اند و در طول تاریخ کشور شانه به شانه یکدیگر از آب، خاک، آزادی و شرافت ملی ما با احساس درد و منافع مشترک، قهرمانانه دفاع کرده اند.

    انقلاب نجات بخش ملی (1838 الی 1842) و پیروزی خلق های خشماگین افغانستان علیه قشون منظم استعمارگران بریتانیا، جنگ فاتحانه و ظفر آفرین میوند، قیام های مسلحانه (1878 الی 1919) و غلبه افتخار آفرین مردم قهرمان افغانستان بر نیرومندترین قدرت استعماری دنیا،‌ نهضت ملی و دموکراتیک عصر امانیه،‌ جنبش ملی و دموکراتیک دوره هفتم شورای ملی، نهضت دموکراتیک 3 عقرب 1344 همه و همه نمایشگر روح پیکار جوی و شکست ناپذیری خلق و هم چنین بیان عشق آتشین توده های مبارز به دموکراسی،‌ آزادی کامل ملی و ترقی اجتماعیست، اما در تاریخ کار و پیکار سیاسی خلق افغانستان تشکل و مبارزات دموکراتیک و ملی مشروطه خواهان اول، بیش از همه نقش الهام بخش و سنن پر افتخار دارد. بنابرین وظیفه هر فرد وطنپرست و هر حلقه و گروه ملی و دموکراتیک، ‌وظیفه تمام نیروهای انقلابی دوران معاصر افغانستان اینست تا به سنن نبردهای عادلانه اسلاف خود به طور صحیح و دقیق آشنا گردند، نقش آزادی بخش توده های مبارز کشور را به درستی بشناسند و بیرق پیکار عادلانه پدران مبارز خود را بر افراشته نگهدارند و این امانت سترگ را با سربلندی کامل به نسل های پرتوان آینده بسپارند. برای اینکه این همه وظایف ملی تحقق یابد، اینک کار و پیکار نخستین گــــروه “اخوان افغان” را ذکر می کنیم.



    اولین گروه اخوان افغان:

    درفش آزادی ملی– دموکراتیک و مشروطیت، در قلب پر تپش کشور ما بر افراشته شد و اولین حزب مشروطه طلب در شرایط ملی و بین المللی تشکیل یافت.

    ملت قهرمان افغانستان تا آن روزگار دو بار بر اردوی منظم اشغالگران بریتانیا شباخون زده و هر بار از کوره آتشین پیکار عادلانه ملی سربلند و سرخروی بیرون آمدند. اندیشه های آزادیخواهانه و نظرات سیاسی سید جمال الدین افغان از کران تا کران آسیا و افریقا و قاطبه ملل و خلق های مستعمره جهان ریشه می دواند. کارنامه های ترقی بخش و سازنده کابینه ملی سید نورمحمد شاه، نخستین صدراعظم افغانستان هنوز از خاطره نیروهای ملی و وطنپرستان افغانستان فراموش نشده بود. نشرات بیدارکننده یی نخستین شماره سراج الاخبار (11 جنوری 1906) اندیشه های دموکراتیک و آزادیخواهانه محمود طرزی و معلمان وطنپرست لیسه حبیبیه در قشر کوچک روشنفکران بسته به اشراف فیودال و سایر اقشار تحول طلب ملی و دموکراتیک تأثیرات شور انگیز انقلابی بجا می نهاد.

    در روسیه تزاری نیز انقلاب (1905) پایان یافته بود. کارگران خشماگین روسیه تزاری به رهبری حزب بلشویک حماسه های دلاورانه و با شکوهی آفریده بودند و تاریخ علیرغم شکست های گذرا، در جهت پیروزی قطعی خلق روسیه و حزب کمونیست شوروی غرش کنان به پیش می تاخت و در هنگام مارش ظفر نمون خود، کارگران کشورهای سرمایه داری و ملل و مردمان در بند و زنجیر آسیای میانه از جمله ملت افغان را برای رستاخیز و قیام ملی الهام می بخشید، در کشور همسایه ما ایران نیز توده های خشمگین بپاخاسته بودند. نهضت مشروطیت و جنبش انقلابی کارگران رشد میکرد. در هندوستان و بلوچستان و پشتونستان پیکار عادلانه ملی و آزادیخواهانه گسترش می یافت. نشرات بیدارکننده و پرهیجان حلقه های انقلابی و آزادیخواهان هندوستان، ‌ایران، ترکیه،‌ ملل عربی خاورمیانه در ذهن و دماغ افراد و حلقه های ملی و دموکراتیک جامعه مستعمره ما تأثیرات رهایی بخش معینی بجا می گذاشت.

    تضاد بین امپریالیزم و خلق های دلاور افغانستان و تضاد دولت مستبد فیودالی و توده های مردم روز تا روز تشدید می یافت. فقط در چنین یک شرایط مساعد ملی و بین المللی بعد از نشر و مصادره نخستین شماره سراج الاخبار در سال (1906) نخستین حزب مشروطه خواه افغــــانستان به نـام "اخوان افغان" جوانه زد.

    طوریکه در آغاز تذکار یافت، ‌نخستین شماره سراج الاخبار به دستور محافل امپریالیستی بریتانیا[9] مصادره شد. اما امری که سراج الاخبار بخاطر آن نشر میشد، به هیچوجه از میان نرفت و مصادره سراج الاخبار به اراده مبازران ملی افغانستان تزلزل نیاورد. برعکس روشنفکران، معلمان و آزادیخواهان بسته به اقوام مختلف افغانستان دور هم حلقه زدند.

    پیکار عادلانه ملی خلقهای افغانستان به مرحله عالیتری اوج گرفت، نیروهای ملی و دموکراتیک کشور برای اولین بار مبارزات متشکلی را بخاطر تنظیم حیات ملی طرد استعمار و استبداد فیودالی استقرار شاهی مشروطه، نظام قانون و در نهایت بخاطر تحول وضع سیاسی و اداری افغانستان آغاز کردند.



    اصول مرامی " اخوان افغان"

    - استقرار نظام شاهی مشروطه، واژگون سازی استبداد، ‌برقراری حکومت قانون

    - تعمیم معارف و مطبوعات و بیدار ساختن مردم

    - تأمین استقلال سیاسی، در ساحه یک نظم ملی

    - تأمین عدالت اجتماعی، مساوات و دفاع از حقوق خلق ها

    - تحکیم مبانی اتحاد ملی


    محتوی اساسی فوق برنامه فشرده، دقیق، ملی و دموکراتیک اولین حزب سیاسی مشروطه طلب افغانستان بوده است. نشان وزارت معارف افغانستان تعیین گردید. امروزه نیز بر کتب روی بیرق های مکاتب معارف و مهر نشان های معارف، کتاب، شمشیر و قلم نقش میشود و خاطره پر افتخار شهیدان بی باک اولین گروه "اخوان افغان" را برای فرزندان مردم افغانستان به یاد می آورد و آنان را بخاطر نبرد عادلانه ملی و دموکراتیک الهام می بخشد.


    در صفوف “اخوان افغان”:

    روحانیون وطنپرست، ‌ماموران، اهل کسبه، معلمان آتشین خوی، غلام بچگان دربار، نورچشمی های اشراف فیودال و حتی روشنفکران ترکی مقیم کابل نیز پیوسته بودند. اما با تأسف باید یادآوری کرد که علیرغم رعایت دقیق موازین مبارزه مخفی و تازه کردن سوگند ها، مغز این سازمان از گزند نیروهای ارتجاع امپریالیزم و جاسوسان در بار امیر حبیب الله جبار و وطنفروش مصون نماند. برعکس دشمن سوگند خورده خلق همه رازها را به دربار مزدور سپرد. در اخیر حوت (1325) هـ . ق مطابق مارچ (1908) فرمان انحلال “اخوان افغان” و حکم زندان و کشتار وحشیانه اعضای برجسته آن صادر گردید. سید جوهر شاه غوربندی و لعل محمد خان خدمتگاران خاص امیر با تفنگچه شهید شدند.

    محمد ایوب خان کندهاری،‌ محمد عیسی خان کندهاری، محمد عثمان خان پسر سرور خان پروانی در جلال آباد به توپ بسته شدند.

    مولوی محمد سرور واصف کندهاری فرزند متقدم مولوی احمد جان و سعد الله خان برادر زاده اش در شهر کابل لقمه توپ گردیدند.

    سایر اعضای فعال و برجسته "اخوان افغان" نظیر محمد انور بسمل، عبدالجلال کندهار، پاچا میرغلام بچه، پروفیسور غلام محمد میمنه ای، میر پاریک و میرزمان الدین بدخشانی، سردار عبدالحبیب و سردار عبدالرحمن پسران سردار عبدالوهاب خان، ابراهیم و عبدالمجید ساعت سازان شهر کابل، مولوی عبدالواسع کندهاری، مولوی عبدالرب کندهاری و کاکا سید احمد کندهاری در همان آغاز کار و پیکار دلاورانه ملی و تشکیلاتی خود به فرمان امیر حبیب الله مزدور گوش به فرمان محافل حاکمه امپریالیزم انگلیس به حبس های طولانی محکوم و زندانی شدند.

    پیشاهنگان نهضت مشروطیت هر چند توسط دربار و درباریان خاین و ضد ملی با خشونت وحشیانه سرکوب گردیدند، اما مثال های درخشان بی باکی، پایداری و سنن پر افتخار نبرد آزادی بخش را به میراث گذاشتند. یکی از زمره پیشروان جنبش مشروطه طلب، شادروان واصف کندهاری بود. این انقلابی پرشور و وطنپرست آتشین هنگامیکه به توپ بسته میشد، این بیت الهام بخش را روی کاغذ نوشت:

    ترک مال و ترک جان و ترک سر

    در ره مشروطه اول منزلست

    خلاصه "اخوان افغان" و یا اولین سازمان سیاسی مشروطه طلب کشور و اعضای فساد ناپذیر آن در راه آزادی ملی و دموکراسی و در راه بیداری سیاسی مردم کشور گام های جسورانه برداشت. آتش کار و پیکار عادلانه ملی و رهایی بخش را در عقول و قلوب بیباک فرزندان مردم روشن کرد و با انجام کارنامه های دلاورانه رسم و راه زندگی مستقل و همچنین با شرف مردن را به نسل های پر توان امروز و فردای افغانستان آموخت و نشان داد.

    درود بر پیشاهنگان راهگشای نهضت ملی و دموکراتیک افغانستان. پر افتخار باد خاطره فداکاری شهیدان "اخوان افغان"!

    پیدایش اتحادیه های انحصارات نیرومند سرمایه داری، تکامل سرمایه داری به مرحله امپریالیزم،‌ تمرکز موسسات بزرگ تولیدی به دست مشت ناچیزی از ملیونر ها، رشد ناموزون کشورهای امپریالیستی،‌ تلاش حریصانه دول نیرومند امپریالیستی از جمله دولت جرمنی برای تقسیم مجدد بازار های جهان،‌ تضاد های درونی امپریالیزم را تشدید کرد. بر اساس تضاد بین دول مختلف و مخالف امپریالیستی و هم چنین بخاطر تضعیف جنبش کمونیستی و کارگری، جامعه سرمایه داری اروپا و سرکوبی نهضت رهایی بخش ملی کشورهای آسیا و افریقا، در اول اگست 1914 جنگ جهانی اول ابتدا بین جرمنی و بریتانیا در گرفت و به تدریج 28 کشور جهان با بیش از 1500 ملیون نفر در گرداب جنگ غارتگرانه غرق گردیدند و قریب 74 ملیون انسان زحمتکش برای این جنگ کثیف بسیج شدند[10]. احزاب سوسیال اپورتونیست اروپایی به طور آشکارا در منجلاب سوسیال شوونیزم میلغزیدند و با دفاع از جنگ کثیف امپریالیستی عملاً در سنگر بورژوازی و برضد اصول بلند پایه انترناسیونالیزم پرولتری قرار میگرفت.

    در روسیه تزاری نیز احزاب منشویک و سوسیالیست های انقلابی از جنگ تجاوزکارانه حمایت می نمود.

    تنها حزب بلشویک ماهیت این جنگ غارتگرانه امپریالیستی را به توده های مردم رسوا میکرد و در سنگر همبستگی برادرانه کارگران و زحمتکشان تمام جهان قرار گرفته بود. امپراتوری عثمانی و جرمنی متحداً نهضت های ضد استعماری بریتانیا را در کشور های اسلامی از جمله در افغانستان تقویت میکردند. در چنین احوال و شرایطی، یعنی شش سال بعد از مصادره نخستین شماره سراج الاخبار افغانستان، چهار سال بعد از سرکوب خونین اولین گروه "اخوان افغان" و دو سال پیش از آغاز جنگ جهانی اول (18 – 1914) محمود طرزی در نتیجه تلاش های پیگیر، امتیاز نشر سراج الاخبار افغانیه را بدست آورد.[11] درفش آزادی و بیداری ملی را بار دیگر بر افراشت. وارثان واقعی “اخوان افغان” در مشروطیت اول ،معلمان، آزادیخواهان، ‌نویسندگان و شاعران، بدور سراج الاخبار حلقه زدند، مبارزه ملی و رهایی بخش خلق افغانستان به مرحله نوینی اوج گرفت. افغانستان به کانون جنبش ضد استعمار امپریالیزم بریتانیا مبدل گردید.

    چنانچه حکومت آزاد و موقت هند برتانوی به ابتکار مولوی عبیدالله سندهی، راجه مهندرا پرتاب و مولیدا منصور در کابل تشکیل یافت.[12] پیوند نهضت آزادیخواهانه هند برتانوی ازین طریق با جنبش ملی و آزادی بخش افغانستان تأمین گردید. در چنین شرایط مساعد ملی و بین المللی وارثان سنن پیکار عادلانه ملی اولین گروه "اخوان افغان" درفش آرمان های سرکوفته رفقای شهید خود را دوباره بر افراشتند. جنبش "اخوان افغان دوم" بخاطر طرد استعمار و استبداد و تأمین آزادی سیاسی و استقرار مشروطیت آغاز و گسترش یافت. غلام محی الدین افغان،‌ عبدالهادی داوی، عبدالرحمن لودین، فرزندان شرافتمند و رزمنده کاکا سید احمد کندهاری، میر یاربیگ بدخشانی،‌ محمد انور بسمل،‌میر سید قاسم خان، فتح محمد خان، عبدالجبارخان جبارخیل، منشی محمد ابراهیم، گل احمد و سید هاشم خان از اعضای برجسته و فعال سازمان "اخوان افغان" مشروطیت دوم بودند.

    اخوان افغان دوم، به دور اصول مرامی "اخوان افغان اول" حلقه زدند و در مرام اسلاف قهرمان خود تنها ترویج زبان پشتو را افزودند. در شرایط پراکندگی فیودالی و قبیلوی یگانه حلقه ایکه اقوام سلحشور و قبایل مختلف و مخالف پشتون را باهم نزدیک و برای رستاخیز ملی بسیج میتوانست، فقط زبان پشتو بود، ‌بنابر این علاقمندی اعضای برجسته "اخوان افغان دوم" به تعمیم و تقویت زبان پشتو جنبه عظمت طلبانه وکوته نظری ملی نداشت.

    خلاصه "اخوان افغان دوم" هم در جبهه سیاست و مبارزه سیاسی و هم در جبهه زبان، ادبیات و فرهنگ فعالانه میرزمید و آرمان های شکوهمند آزادی ملی، دموکراسی، ترقی و همبستگی پیکار جویانه ملی در اشعار آبدار و آتشین غلام محی الدین افغان بعداً رییس و دیگر مبارزان راه آزادی و مشروطیت بیان میشد.

    اخوان افغان دوم هنوز پایه اجتماعی و سیاسی نیرومندی نیافته بود که در یکی از شب های جشن در شوربازار بر امیر حبیب الله فیر تفنگچه صورت گرفت و پیشاهنگان نهضت مشروطیت بخصوص اعضای فعال "اخوان افغان دوم" زندانی و در بند و زنجیر کشیده شدند.

    هرچند اخوان افغان دوم بار دیگر مورد حمله وحشیانه استبداد سلطنتی قرار گرفت و پیشروان جنبش مشروطه خواهی به زندان های سیاه افتادند، اما نه کشتار خونین، نه زندان، نه زنجیر، نه زولانه استعمارگران و نه امیر گوش به فرمان امپریالیزم بریتانیا،‌ هیچ یکی به طور قطع حرکت وقفه ناپذیر تاریخ را از جنبش جاودانه آن بازداشته نتوانستند، ‌برعکس جریان تکامل و سیر حوادث تاریخ در سمت آرمان های شکوهمند آزادیخواهان و مشروطه طلبان در بند و زنجیر افغانستان به مارش ظفرنمون خود ادامه دادند. قیام مسلحانه (1919) به پیروزی انجامید و رزمندگان راه آزادی ملی بخصوص پیشروان اخوان افغان دوم در همان فردای استقلال سیاسی افغانستان از زندان های استبداد رها شدند و در ساختمان افغانستان مستقل سهم سازنده و پر افتخار خود را ادا کردند.

    رهبری فکری توده های مردم، وفاداری به آزادی ملی و به آرمان های عادلانه خلق های افغانستان، معرفی افغانستان به جهانیان، محو نقشه های اسارت آور بقایای استعمار کهن و تقویت معارف، تأسیس مکاتب،‌ اصلاحات مالی و اداری، تأسیس شورای ملی و لویه جرگه ها، تفکیک امور اجرائیه و تشکیل کابینه، آشنا کردن مردم به تمدن و فرهنگ پیشرفته تر بورژوازی،‌ آزادی مطبوعات،‌ بیان وقلم ، ‌فرستادن محصلان افغان به اروپا و وضع قوانین اداری و قضایی از دستاوردهای عمده جنبش ملی و دموکراتیک افغانستان بود.

    خلاصه تشدید تضاد بین امپریالیزم و خلق های افغانستان و تضاد میان دولت فرتوت فیودالی و خلق کشور، ‌رشد جنبش انقلابی در روسیه تزاری و پیروزی انقلاب اکتبر 1917، ‌پیدایش نخستین دولت سوسیالیستی در کشور همسایه شمالی ما،‌کامیابی جنبش مشروطیت در ایران، گسترش نهضت آزادیخواهانه در هندوستان، پشتونستان و بلوچستان، ‌انفجار جنگ غارتگرانه امپریالیستی (18– 1914) و تضیعف سیستم جهانی امپریالیزم، ‌شکست طلسم استعمار کهن به زیر ضربات هماهنگ جنبش های ملی و نجات بخش مردمان خشماگین آسیا، افریقا و امریکای لاتین، همه و همه شرایط مساعد رشد جنبش ملی و دموکراتیک خلقهای کشور و شرایط لازم پیروزی قیام مسلحانه (1919) ملت نجیب افغانستان را مهیا کردند...


    ادامه دارد...


    --------------------------------------------------------------------------------


    اين مطلب آخرين بار توسط Admin در الأحد نوفمبر 07, 2010 11:20 pm ، و در مجموع 1 بار ويرايش شده است.
    avatar
    Admin
    Admin

    تعداد پستها : 202
    تاريخ التسجيل : 2010-07-22

    پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان Empty رد: پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان

    پست  Admin في الأحد نوفمبر 07, 2010 11:17 pm

    --------------------------------------------------------------------------------
    پیدایش و رشد سرمایه گذاری در افغانستان Sarmaya_afg
    [1] صفحه 14 سفارت روسیه به دربار امیر شیر علیخان تألیف داکتر یاورسکی، ترجمه برشنا چاپ 1347 کابل

    [2] صفحه 236 سالنامه 38 سال 1337 کابل

    [3] سفارت روسیه به دربار امیر شیرعلیخان تألیف داکتر یاورسکی، عبدالغفور بریشنا چاپ 1347 کابل

    [4] مقاله شماره 7 ثور 1330 انیس، احمد علی کهزاد

    [5] سراج التواریخ


    [6] افغانستان در مسیر تاریخ، میر غلام محمد غبار

    [7] صفحه 646 افغانستان در مسیر تاریخ

    [8] لودویک ادیک ترجمه پوهاند زهما صفحه 25 تاریخ روابط سیاسی افغانستان از زمان امیر عبدالرحمن تا استقلال.

    [9] صفحه 28 سیر ژورنالیزم در افغانستان تالیف کاظم آهنگ

    [10] صفحه 183 تاریخ حزب کمونیست شوروی چاپ دوم انگلیسی، مسکو

    [11] ژورنالیزم در افغانستان، کاظم آهنگ

    [12] مساوات 15 حمل 1346، پوهاند حبیبی

      اكنون الجمعة فبراير 28, 2020 2:52 am ميباشد